|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 11:8 توسط زهرا
|
|
||
|
|
|
|
|
روزها گذشت و گنجشگ با خدا هيچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا مي گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان اين گونه مي گفت:" مي آيد ؛ من تنها گوشي هستم که غصه هايش را مي شنود و يگانه قلبي هستم که دردهايش را در خود نگاه ميدارد." |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 18:28 توسط زهرا
|
|
||
|
|
|
|
|
گر نميتواني بالا بري پس سيب باش تا با افتادنت انديشه اي بالا رود
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 1:16 توسط زهرا
|
|
||
|
|
|
|
|
یه چند تا جوک هم میزاریم يه تركه مي ره دكتر مي گه : من شبا خواب مي بينم با خرا فوتبال بازي مي كنم . دكتر مي گه اين قرصا رو بخور . تركه مي گه : مي شه از فردا بخورم چون امشب فينال هستش ************************************** ترکه ميره استاديوم، جاي اينکه فوتبال نگاه کنه مرتب سمت راست و چپ بالاي سرش رو با تعجب نگاه مي کرده! بهش ميگن: چرا فوتبال نگاه نميکني؟ ميگه: دنبال کلمه «زنده» ميگردم **************************************** ترکه ميره با پژو 206 مسافرکشي 4 نفر رو سوار ميکنه بعدش خيلي تند ميره . اولي ميگه آقا خيلي داري تند ميري . ترکه ميگه تا حالا 206 داشتي ؟ طرف ميگه نه . ميگه : پس خفه شو . همين طور سرعت رو ميبره بالا و تا نفر سوم همين جواب رو ميده . چهارمين نفر ميگه آقا خيلي تند ميري . ميگه تا حالا 206 داشتي . ميگه : آره . ترکه ميگه : پس تورو خدا بگو ترمزش کدومه!!!!! ************************************************ توي سيرک شعبده باز يه پاش رو کرد توي دهن تمساح . بعد از تماشاچيها ميپرسه کي ميتونه اينکارو انجام بده . ترکه از وسط تماشاچيها بلند ميشه ميگه من بلدم فقط يک اشکال داره و اونم اينه که دهنم به اندازه تمساح باز نميشه ************************************************* تركه زنگ ميزنه به صدا سيما، ميگه: بابا اين چه وضعيه؟! اين چه تصاويره مستهجني بود كه تو ان سريال امام علي نشون داديد؟! يارو بهش ميگه: قربان ما كه فقط پاها رو نشون داديم. تركه ميگه: بابا تلوزيون من پرش داشت، همه جاشو ديديم! تركه زنگ ميزنه به صدا سيما، ميگه: بابا اين چه وضعيه؟! اين سريال امام علي كه همش بدآموزي داره! يارو ميگه:چرا آقا؟ براي چي؟ تركه ميگه: بابا الان دو هفتهست هروقت ميام پسرمو تنبيه كنم، ميدوه ميره تو كوچه لخت ميشه *************************************************** يه روز يه ترکه ميره خونه رفيقش .وقتي ميخواد بلند بشه بره رفيقش ميگه حالا که ظهره نهار رو بخور بعد برو. ترکه ميگه باشه . نهار رو ميخوره بلند ميشه که بره رفيقش ميگه آخه با معده پر کجا ميري ؟ يه چرت بزن بعد برو. ترکه ميگه باشه .يه چرت ميزنه بعد بلند ميشه که بره رفيقش ميگه بشين يه دست تخته بزنيم بعد برو. ميگه باشه. يه دست تخته ميزنه بعد بلند ميشه بره رفيقش ميگه الان که شب شده شام رو بخور بعد برو. ترکه ميگه باشه. شام رو ميخوره بعد بلند ميشه بره رفيقش ميگه اين موقع شب کجا ميخواي بري ؟ بخواب صبح برو. ترکه ميگه باشه. ميخوابه صبح بلند ميشه بره رفيقش ميگه صبحانه چي؟ ترکه ميگه نه ديگه مرسي زن و بچه تو ماشين منتظرند ******************************************** يه آمريكاييه و يه ژاپنيه و يه تركه ميرن پيش خدا كه هر كدوم يه سوال بپرسن وخدا جواب بده اول آمريكاييه ميگه خدايا چند سال ديگه ما همه دنيا رو تصرف ميكنيم؟ خدا ميگه 100 سال ديگه آمريكاييه ميزنه زير گزيه ميگن چي شد؟ ميگه : آخه اون روز ديگه من نيستم. نوبت ژاپنيه ميشه ميگه خدايا چند سال ديگه ما به آخر تكنولوژي ميرسيم؟ خدا ميگه 150 سال ديگه اونم ميزنه زير گزيه ميپرسن چي شد ؟ ميگه آخه اونروز ديگه من نيستم. نوبت تركه ميشه تركه از خدا ميپرسه خدايا چند سال ديگه ما تركا آدم ميشيم؟ خدا ميزنه زير گريه ميگن چي شده؟ خدا ميگه آخه اون روز ديگه من نيستم |
||
|
+
نوشته شده در جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 0:59 توسط زهرا
|
|
||
|
|
|
|
|
هيچ کسي نمي تونه به دلش ياد بده که نشکنه! ولي حداقل مي تونه يادش بده که وقتي شکست لبه ي تيزش دستِ اوني رو که شکوندش نبرّه |
||
|
+
نوشته شده در جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 0:57 توسط زهرا
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 0:49 توسط زهرا
|
|
||
|
|
|
|
این همه سرخ و سفید |
||
|
+
نوشته شده در جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 0:46 توسط زهرا
|
|
||
|
|
|
|
|
۱-مستبد وسلطه جو نباشيد. به همسرتان حق انتخاب و تصميم گيري بدهيد. 2-در تصميم گيري هاي مربوط به زندگي با هم شريک وهمراه باشيم.3-محبت وعشق خود به همسرتان رانشان دهيد.4-قدرشناسي خود رانشان دهيد.از انچه همسرتان براي زندگي و خانواده انجام داده است تقدير کنيد.5-مشکلات گذاشته را فراموش کنيد.6- اشتباهات خود را بپذيريد .7-رابطه جسمي و فزيکي را فراموش نکنيد.8-در بحث هاي خود جانب منطق و عقل را رعايت کنيد. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 0:45 توسط زهرا
|
|
||
|
|
|
|
|
...
من آدمم عزیزم روبات نیستم... شعور دارم، دلم تنگ می شه، برگ چغندر نیستم، احساس دارم، دلم می خواد حرف بزنم، و مهم تر از همه اینا یه چیزی به نام غرور هم اون ته وجودم تلق تلوق می کنه... ... فکر کردم یادت رفته ... ... ... آآآآآآآآآآآآآآآآآآآخ خ خ خ خ خ یادم نبود تو از این حرفای خاله زنکی خوشت نمیاد. .... |
||
|
+
نوشته شده در جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 0:41 توسط زهرا
|
|
||
|
|
|
|
|
نگاه مکن چه کسي سخن مي گويد ، ببين چه مي گويد
سخنان شيرين زحمتي ندارند ولي فوايد بي شماري به شما مي رسانند
نگذاريد موريانه نگراني ، بناي زندگيتان را واژگون کند.
زندگي هنر نقاشي كردن است بدون استفاده از پاك كن . سعي كن طوري زندگي كني كه وقتي به گذشته بر مي گردي نيازي به پا ك كن نداشته باشي.
خدايا كسي كه تو را دارد چه چيز را ندارد و كسي كه تو را ندارد چه چيز را دارد.... ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 0:40 توسط زهرا
|
|
||
|
|
|
|
|
کاش می دانستی :
که درون قلبم خانه ای داری تو ، که همیشه آنرا با شفق میشویم
و به آن می گویم که توئی مونس شب های دلم
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 0:38 توسط زهرا
|
|
||
|
|
|
|
|
بسيارى از ما به هنگام رسيدن مهمانى غريبه و يا دوستى جديد، خود را مرتّب مىكنيم، اطاق را جمع و جور مىسازيم و دستى به سر و روىِ وسايل خانه مىكشيم. حتى گاهى در لحن گفتار خود، تغيير مىدهيم و برخى واژهها را به كار نمىبريم. تا اينجا، خوب و طبيعى و درست است؛ امّا پيش از آن، يعنى قرض گرفتن خودكارى زيبا براى نهادن در جيب و گرفتن دفتر پاكنويسِ همكلاسى و ورق زدن آن و سفارشِ نوشتن انشاء به پدر و برادر و خواهر بزرگتر، همه و همه نشان از تكلّف است و سبب اضطراب انسان. اگر نتوانم قرض بگيرم، اگر دفتر را به من ندهد، اگر دستم رو شود و معلوم گردد كه انشاى من نيست و خطّ خوشِ دفتر، به قلم من نبوده است و... اينها يعنى اين كه انسان، خودش نباشد و نمودش بزرگتر از درونش باشد؛ يعنى يك دايره ي باد كرده به گرداگرد وجود حقيقى انسان كه با نخستين فشارِ سوزن، تهى مىگردد.
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 0:37 توسط زهرا
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 0:35 توسط زهرا
|
|
||
|
|
|
|
|
يه جاي امن و دنج براي بلند بلند فكر كردن، براي حرفهاي دلم، براي دلتنگي هام و براي شادي هام ... براي شكستن خودم ... براي اينكه " خودِ خودم " باشم |
||
|
+
نوشته شده در جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 0:26 توسط زهرا
|
|
||
|
|
|
|
|
میخوام آنلاین ریپورتر باشم |
||
|
+
نوشته شده در جمعه شانزدهم تیر 1385ساعت 16:37 توسط زهرا
|
|
||